تائو ته چینگ

بخش 39

 برگردان: ع.پاشایی

 

 

پارسی

در گذشته های دور بودند آنان که یک را یافته بودند.
آسمان یک بیافت و پاک شد.
زمین یک بیافت و آرام گرفت.
خدا یک بیافت و روحانی شد.
اقیانوس یک بیافت و پر شد.
ده هزارگان یک بیافتند و زندگانی گرفتند.
امیران یک بیافتند و جهان را نمونه شدند.

آسمان پاک اگر نمی گشت فرو می شکست.
زمین آرام اگر نمی گرفت می جنبید.
خدا روحانی اگر نمی شد در هم می شکست.
اقیانوس پر اگر نمی شد می خشکید.
ده هزارگان اگر زندگانی نمی گرفتند نابود می شدند.
امیران، جهان را اگر نمونه نمی شدند پامال می شدند.

پس، ناشایسته، شایسته را و کهتر، مهتر را چون بنیاد به کار می آید.

بدین سان، امیران خود را تنها و بی ارج و بی قدر می خوانند.
آیا این بس نیست اثبات آن را که ناشایسته، شایسته را همچون بنیادی به کار می آید؟

پس، آوازه کامل، آوازه نیست.
امیران را طلب آن نیست که مردمان آنان را به کردار یشم زنگ زن حرمت بگزارند؛ خوش تر می دارند که سنگی ساده و سخت باشند.

 

چاپ